چرا هوشمندسازی نباید با تعویض زیرساخت آغاز شود
بخش بزرگی از صنایع نفت، گاز، پالایش و پتروشیمی بر داراییها و زیرساختهایی استوار است که طی چند دهه ایجاد، توسعه و اصلاح شدهاند. ارزش این صنایع فقط در تجهیزات اصلی یا ظرفیت اسمی آنها نیست. سامانههای کنترل، ابزار دقیق، شبکههای یوتیلیتی، تاریخچه داده، اسناد مهندسی، تجربه بهرهبرداری، نظام نگهداری و رویههای عملیاتی نیز بخشی از سرمایه موجودند. در چنین محیطی، هوشمندسازی الزاماً نباید با تعویض زیرساخت آغاز شود. مسئله این است که چگونه میتوان مشاهده، تحلیل، پیشبینی، بهینهسازی و تصمیمگیری را روی دارایی موجود ساخت، بدون آنکه ارزش سرمایهگذاری پیشین از بین برود. این کار را رتروفیت (Retrofit) مینامیم: افزودن یا ارتقای هدفمند قابلیت، با حداقل مداخله لازم.
محیط براونفیلد چیست و چه نیست؟
صنایع براونفیلد الزاماً کارخانجات با محیط فرسوده یا قدیمی نیستند. ویژگی اصلی آنها این است که زیرساخت، تاریخچه و محدودیت واقعی قبلی، هنوز وجود دارند. ممکن است بخشی از یک واحد تازه نوسازی شده هم براونفیلد باشد. اگر پکیجهای چند سازنده، کنترلگرهای مستقل، ابزارهای اضافهشده در پروژههای مختلف و نرمافزارهایی با چرخه عمر متفاوت، و نسلهای مختلف اتوماسیون کنار یکدیگر کار میکنند، در پارادایم بروانفیلد هستیم.
این ناهمگونی وقتی تعیینکننده میشود که بخواهیم قابلیت هوشمند جدیدی بسازیم. ممکن است داده لازم برای مدل در خود تجهیز باشد، اما هرگز به DCS نرفته باشد. ممکن است هزاران تگ در Historian باشد، اما متغیر موردنیاز برای یک مسئله مشخص ثبت نشده باشد. ممکن است تجهیز از نظر مکانیکی عمر طولانی باقی داشته باشد، اما «عمر دیجیتال» آن کوتاهتر باشد؛ یعنی سطح مشاهده و تحلیل موجود دیگر پاسخ نیاز بهرهبرداری امروز نباشد.
براونفیلد را باید با واقعیت سایت و خطوط تولید، شناخت، نه با تصویر کاتالوگ و مفهومی از طراحیها. وضعیت طراحیشده (As-designed)، وضعیت ساختهشده (As-built) و وضعیت بهرهبرداریشده (As-operated) یکسان نیستند و تجربه اپراتور و رفتار واقعی واحد باید کنار مدارک مهندسی قرار گیرد. اگر این تمایز دیده نشود، پروژه هوشمندسازی روی نقشهای نوشته میشود که سایت از آن پیروی نمیکند.
سه نوع دارایی/سرمایه که نباید سوخته شوند:
رتروفیت هوشمند باید سه نوع دارایی/سرمایه را به صورت همزمان حفظ و نگهداشت کند:
دارایی/سرمایه فیزیکی شامل تجهیزات، حلقههای کنترل، عناصر نهایی کنترل، شبکه OT و تأسیساتی است که هنوز کار میکنند. کنارگذاشتن این لایه فقط وقتی موجه است که از نظر فنی یا اقتصادی قابل استفاده نباشد؛ نه فقط وقتی که محصول جدیدتری در بازار هست.
دارایی/سرمایه دادهای شامل تاریخچه، تگها، رخدادها، نتایج آزمایشگاه و هر ردپایی است که از رفتار دارایی باقی مانده است. دادهها اکثراً ناقص یا پراکنده هستند، اما اغلب قابل بازیابی یا غنیسازی هستند. در اینجا باید توجه ویژه به این موضوع داشت که «ساختن دیدگاه جدید بدون پرسیدن این سؤال که چه چیزی از قبل وجود دارد؟ معمولاً به تجهیز حسگر اضافه و بینش کم منجر میشود.»
دارایی/سرمایه دانشی شامل تجربه بهرهبرداران، مهندسان فرایند و قابلیت اطمینان، رویههای عملیاتی، محدودیتهای نانوشته و حافظه سازمانی از اختلالهاست. این سرمایه در مدل و معماری دیده نمیشود، مگر آنکه عمداً استخراج شود. پروژهای که دانش سایت را دور بزند، در بهترین حالت یک مدل آماری روی داده بدون زمینه میسازد.
حفظ این سه سرمایه شعار محافظهکاری نیست. شرط ماندگاری قابلیت است. قابلیتی که روی ویرانههای داده و دانش قبلی بنا شود، پس از رفتن تیم پروژه فرو میریزد.
اینجاست که می توان دو نوع افراط در مواجهه با رتروفیت را اعلام کرد:
اول
فرض اینکه همه زیرساخت موجود باید کنار گذاشته شود تا «تحول دیجیتال» ممکن شود. این رویکرد هزینه را بالا میبرد، ریسک بهرهبرداری را زیاد میکند و سرمایه موجود را نادیده میگیرد. تازه بودن معماری، بهخودیخود قابلیت صنعتی نمیسازد.
دوم
فرض اینکه هر فناوری جدید بدون هیچ تغییری در زنجیره داراییها، قابل استقرار است. این رویکرد مسئله را به نصب نرمافزار فرو میکاهد. داده نامناسب، حلقه بدتنظیمشده، شیر دچار اصطکاک، آنالایزر نامطمئن یا نبود زمینه بهرهبرداری، خروجی مدل را بیاعتبار میکند.
رتروفیت مناسب میان این دو نوع افراط قرار میگیرد. ابتدا وضعیت موجود و قابلیت موردنیاز شناخته میشود. سپس مشخص میشود چه چیزی قابل استفاده است، چه چیزی باید اصلاح شود و چه چیزی واقعاً باید اضافه یا جایگزین گردد. معیار، استفاده از بیشترین فناوری نیست؛ معیار این است که حداقل مداخله لازم برای ایجاد قابلیت انتخاب شود.
دامنه رتروفیت میتواند از بازیابی یک داده موجود یا افزودن یک نقطه اندازهگیری آغاز شود و تا پردازش لبه، حسگر نرم، تحلیل هوشمند، دوقلوی دیجیتال با هدف مشخص، کنترل پیشرفته، بهینهسازی و هوش تصمیمیار گسترش یابد. همه اینها باید از مسئله شروع شوند، نه از نام محصول.
فناوری بعد از مسئله؛ نه مسئله بعد از فناوری
یکی از اصول ثابت چارچوب رتروفیت این است که فناوری پس از شناخت مسئله و شکاف قابلیت انتخاب شود، نه پیش از آن. همین اصل مانع میشود پروژه از ابتدا به نام یک الگوریتم، یک پلتفرم یا یک حسگر خاص تعریف شود.
مسئله صنعتیمعدنی واقعی معمولاً در تلاقی چند تخصص شکل میگیرد: فرایند، قابلیت اطمینان، ابزار دقیق، OT، داده، کنترل، نرمافزار و تصمیم سازمانی. انتظار اینکه همه اینها در یک محصول جمع باشد، نه اقتصادی است و نه لزوماً بهترین انتخاب را میسازد. از همینرو نقش مشاور در این چارچوب فروشنده فناوری یا پیمانکار صرف نیست؛ شناخت مسئله، طراحی مسیر حل، تشکیل ترکیب مناسب، یکپارچهسازی اجزا و در پروژههای مناسب پذیرش بخشی از ریسک نتیجه است.
پیام مدیریتی روشن است! صنعت برای ورود به هوشمندسازی مجبور نیست اول تصمیم بگیرد چه محصولی بخرد. اول باید تصمیم بگیرد چه قابلیت و چه منفعتی نیاز دارد.
رویکرد صحیح در رتروفیت:قابلیت صنعتی بهجای پروژه هوش مصنوعی
یک مدل بسیار دقیق اگر به داده قابل اتکا دسترسی نداشته باشد، با معماری سایت سازگار نباشد یا خروجیاش وارد فرایند واقعی تصمیم نشود، هنوز قابلیت صنعتی و مقیاسپذیری ندارد. رتروفیت هوشمند پروژه صرفاً نرمافزاری یا «مبتنی بر هوش مصنوعی» تلقی نمیشود.
معیار موفقیت رتروفیت، تحویل یک پروژه AI نیست. معیار این است که پس از پایان پروژه، قابلیتی در عملیات باقی بماند که قابل بهرهبرداری، قابل نگهداری و قابل توسعه باشد. این یعنی مالک حسگر، واسط، مدل، نسخه و پشتیبانی مشخص باشد؛ سطح اختیار از خواندن و توصیه تا نظارت و حلقه بسته فقط با شواهد کافی بالا برود؛ و انسان در حلقه بتواند خروجی را بفهمد، تأیید یا رد کند و در محدوده تعریفشده اعمال(Override) داشته باشد.
این یعنی اینکه، در HSE و تصمیمهای سرمایهای، تصمیم انسانی باید نقش مرکزی خود را حفظ کند. در کنترل پیشرفته، لایه هوشمند جای سیستم ابزار دقیق ایمنی (SIS)، سیستم توقف اضطراری (ESD)، و اینترلاک را نمیگیرد. در انرژی،Optimizer جای تراز را نمیگیرد. این قیدها محدودیت فناوری نیستند؛ شرط مسئولیت صنعتیاند.
اگر براونفیلد نقطه شروع باشد، صنایع و معادن نباید معماری یک دارایی را بیتغییر به سایت یا چند سایت تعمیم دهند. مقیاسپذیری به معنی یکسانسازی سایتها نیست. معنی آن استانداردسازی اجزای قابل تکرار است، همراه با حفظ شرایط و اختیار عملیاتی محلی.
همچنین داده میتواند در سطح ستادی (هلدینگها) تجمیع شود، بدون آنکه مسیری برای فرمان به OT باز شود. جریان داده و جریان تصمیم یکی نیستند. این تفکیک اجازه میدهد بنچمارک، دانش و خدمات فناوری مشترک شکل بگیرد، در حالی که عملیات سایت نقطه شکست مرکزی پیدا نکند. شروع منطقی رتروفیت نیز از همین تعریف بیرون میآید: شکاف مشاهده یا یک مسئله قابل اندازهگیری در صنایع و معادن، انرژی، کیفیت یا هزینه؛ نه خرید یک سکو پیش از شناخت مسئله.
جمعبندی
رتروفیت هوشمند، راه میانبر و ارزان برای دیجیتالکردن کارخانه نیست. روشی است برای ساختن قابلیت جدید روی سرمایهای که از قبل وجود دارد. صنایع و معادن براونفیلد را باید با ناهمگونی و محدودیت واقعی آنها پذیرفت. سه سرمایه فیزیکی، دادهای و دانشی را باید حفظ کرد. از دو افراط تعویض کامل و استقرار بدون مداخله پرهیز کرد. فناوری را بعد از مسئله انتخاب کرد. و موفقیت را با ماندن قابلیت در عملیات سنجید، نه با اجرای پروژه.